تبلیغات
قایق

امروز:

قحطی آسمان

کتاب راع:

جهان از گوشه بشقابم سر خورد

و پایین افتاد!

خورشید از کناره لیوانم چکه کرد

و قطرات باران

از پاشنه چنگالم

سرید...

با چه لذتی پهنه های سپید برف را بلعیدم

و از گوشه ی میز

مریخ را برداشتم و گاز زدم

ونوس کمی خام بود اما چسبید

و زحل گس ترین طعم ممکن را داشت

جهان از گوشه بشقابم سر خورد و پایین افتاد

و من همینکه خواستم خم بشوم سهمم را دوباره بردارم

افتادم روی زمین!

و از وقتی که روی زمین آمده ام،

طعم جهان تلخ شده است

و چکه های شیرین خورشید...

دیگر از آسمان نمی چکد

و اگر بخواهی

پهنه کوچکی از برف را بچشی

به تو می خندند

روی زمین، قحطی آسمان است؛

برای همینست که دوست دارم

بمیرم!

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : چهارشنبه 7 آذر 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

در من همیشه کودکی بود

#

در من همیشه کودکی بود

که چیز می نوشت

که طرح می کشید

که شعر می سرود

که ساز می نواخت

که عاشق می شد

در من همیشه کودکی بود

که پا به آب می زد

که روی خش خش برگهای پاییزی قدم می زد

و سرخوشانه ترانه می خواند

می دانی سین عزیزم؟

انگار کودکانی در ما مرده اند

از آنروست که دیگر،

نه شعر می گوییم

نه ساز می زنیم

نه عاشق می شویم

مثل تابوتی خالی از سکنه،

رنج

ویرانمان کرده است.

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : سه شنبه 6 آذر 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

آینه ام را بر دوش می کشم

سالهاست

خانه ام را بر دوش می کشم

راهها را بردوش می کشم

سنگها را بر دوش می کشم

زمین را بر دوش می کشم...

سالهاست

کتابها را بر دوش می کشم

عصیانها را بر دوش می کشم

آسمان را بر دوش می کشم...

بالهایم را بر دوش می کشم

سالهاست

خودم زیر پا مانده است؛

ترسم را بر دوش می کشم

عشقم را بر دوش می کشم

احساسم را بر دوش می کشم

افکارم را بر دوش می کشم...

سالهاست

خودم زیر پا مانده است؛

جهان را بر دوش می کشم

درخت را بر دوش می کشم

دریا را بر دوش می کشم

حیرت را بر دوش می کشم...

سالهاست

خودم زیر پا مانده است

آینه ام را بر دوش می کشم!

سالهاست... .

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : سه شنبه 6 آذر 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

سنگینم

سنگینم!

روی دوشم سنگینی میکند کلام

و چیزهایی که برای تو نوشته ام،

و رویاهایی که برایت بافته ام،


سنگین است؛

که تو نباشی و خاطره ات بماند روی دوشم!

که نبودنت بماند روی دوشم!


درد نبودنت سنگین است

سنگینم!


#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : پنجشنبه 1 شهریور 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

مثل مار بوآ

متن و کاریکاتور: #راشین_گوهرشاهی

یک روز آدم بدی شدم

دستم را مثل مار بوا دراز کردم روی زمین

گوشه ای از نقشه سرزمینم را بلعیدم

بعد چمپاته زدم زیر ردا و دمم را

پیچیدم دور سرم

مثلا قاضی شدم و حکم دادم به سنگسار زنان

یا که مثل کلاغ

گردوی درختم را در مزرعه همسایه دفن کردم

تا روزی که قاضی های بعد از من

حکم به خروجم دادند

بنشینم روی درختهای گردویی که

در سرزمین همسایه کاشته ام!

یک روز آدم بدی شدم!

نشستم برای موشها از قداست ایثار و قناعت حرف زدم

آنوقت که اعتمادشان جلب شد،

یا چرب و نرم داراییشان را بلعیدم

یا

مثل جیب بر ها

جیبهای کوچکشان را

با دوربینهای خلاف گیر توی خیابان زدم !

یک روز آدم بدی شدم!

خاک سرزمینم را فروختم

تا برای نسل آینده

لباسهای مارک دار کودکانه وارد کنم!

هنوز هم همان آدم بد هستم

چهل سالست که به بد بودن عادت کرده ام

و با وجود اینکه

نقشه سرزمینم را بلعیده ام،

خاک و آبش را فروخته ام

و چنان به فنایش داده ام که فقر و گرسنگی

بر سرارویش بیداد میکند،

ولی هنوز

میز ریاستم را دارم

تا اگر یک روز

بد بودن من نیز فاش شد،

مظلومانه کناره گیری کنم

و بگویم:

عیب از قبلی ها بود

که گندکاریهایشان را کسی

نتوانست جمع کند!

راستش را بخواهی

عیب از من و امثال من نیست

مقصر مردمند؛

که هنوز هم به مارهای بوآ اعتماد می کنند

و خودشان هم تا فرصت دستشان بیاید

همدیگر را می بلعند

درست مثل مارهای بوآ.

***

در سرزمین من،

هیچ بی تقصیری وجود ندارد!

و هیچ کس خودش

را ملامت نمی کند!

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : جمعه 26 مرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

بخش سیاه

هر اتفاقی میفته

سعی می کنم ببخشم

سعی می کنم ببخشم

اما تو بدتر و بدتر میشی.!

بگو ببینم کی از کول شیطان میای پایین و آدم تر میشی؟

هر اتفاقی میفته

سعی می کنم ببخشم

اما تو بدتر و بدتر میشی.!

بگو ببینم کی قراره باد سرت بخوابه و نگاهت از نوک دماغت بیاد اونطرف تر...

بگو کی قراره زمین قل بخوره از تو دهانت بیاد بیرون.!

هرچی می بخشم و می بخشم

باز تو بدتر و بدتر میشی

بگو کی قراره یکم نرم شی

یه کم متواضع یکم مهربون

تو مثل یه تکه یخ می مونی که از دماغ فیل افتاده

یا کلنگی که بنا، سر ساختمون جا گذاشته

یا داسی که زارع میزنه کمر ساق گندم

یا یه سیاهچاله

که هر ستاره ای رو در حوالی خودش می بلعه

تو مثل ماتم می مونی پای سوسکی که قلب و جیگرعشقشو جویده

تو مثل پیچ میمونی

که لای درز در اولین مساله ، هرز شده

مثل صدایی که تو ذهن آدم جیغ می زنه

تو مثل وسوسه می مونی

توی ذهنم

که ازت کلافه ام

کلافه.!

چه کار سختیه که آدم

بخش سیاه وجود خودشو بشناسه.!

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : چهارشنبه 24 مرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

راه ارابه

ارابه ای که می گذرد از راه

جهانها را بر گرده خود دارد

راهی که دور می گذرد از دشت

دل به چرخ ارابه سپرده است

تا هستی اش به گذر در راه

عطر خیال محو سفر گیرد...

تدبیر زندگی نه به ماندن بود

وقتی دوپای راه به ما بخشید

در راه می شود به خدا پیوست

در راه می شود به خود آمد زود

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : یکشنبه 21 مرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

روز مرگ پدرم

سحر روز جمعه هشتم تیر ماه 97 پدرم جسمش را گذاشت روی تخت بیمارستان و خودش ایستاد و نگاهی به جسم زرد و نحیفش انداخت و سپس از در بیرون رفت. پشت در، خواهرانم از شدت اندوه و ترس پرپر می زدند. پرستاران اما بی احساس خستگی به وارد کردن شوک الکتریکی ادامه می دادند. دستهای پدر پس از دقایقی کمی لرزید و سپس آرام گرفت.

امروز بیست و سوم تیر ماهست و دقیقا پانزده روز از آن اتفاق می گذرد. به محل کارم باز گشته ام اما ذهنم یخ زده و منجمد است. خشمی ناگزیر تمام وجودم را در برگرفته است. انگار در فضایی سرد و منجمد و مقوایی تنها شاهد یک تهدید تلخ و پنهان و فراگیرهستم؛ مرگ را می گویم. چیزی که مثل سایه تو را تعقیب می کند اما به آن نمی اندیشی. چیزی که تو را از تمام تلاشها و دلبستگی ها جدا می کند اما تو آن را نمی خواهی. وحشتی ناشناخته و نزدیک که یکایک وابستگی هایت را قطع می کند و تو را به عرصه تنهایی می کشاند. اتفاقی که تو را به پایان زندگی نزدیک می کند.

گویی عاقبت، در عاقبتی نزدیک؛ تنها به مرگی وانهاده می شویم که آن را نمی خواهیم... من به زندگی بعد مرگ اعتقاد دارم بابا! گویی این زندگی، تنها آزمون کوچکی برای ورود به زندگی بعد مرگ.، با وسعت و ابعاد تکامل یافته تر است؛ جایی که تو را شادتر و آگاه تر و گاه پشیمان تر.، احساس می کنم. و ازین روست که

زندگی بعد از تو برایم معنای دیگری یافته بابا!

زندگی بعد از تو یعنی راههایی که امروز به بطالتشان می اندیشم و در ادامه دادنشان تردید دارم . زندگی بعد از تو یعنی پوچی دویدن برای داشتن بیشتر و بطالت کوشیدن برای اعتبار افزون تر. زندگی بعد از تو یعنی خشم از پوچی کشمکش ها و قراردادها. یعنی بریدن از دامنه ارتباطهای منفعت طلبانه و جدالها. یعنی بازگشت به آغوش بی ریا و صریح و بی اعتنای طبیعت؛ که هر آنچه را به مهر میبخشد به درد می ستاند... و پذیرش دایره ی فناناپذیر زندگی برای مرگ، و مرگ برای زندگی.

زندگی بعد از تو، طعم تنهایی تلخی می دهد بابا! گویی رنج ناگزیر عظیمیست که به آگاهی و رهایی از وابستگی ها ختم می شود!


نوشته شده در : شنبه 23 تیر 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

زاغ

جز شرنگ خیانت

در چنته ات چه داری ای زاغ

ردای پارسایی بینداز!

شعر و نقاشی راشین گوهرشاهی

@ketabera


نوشته شده در : پنجشنبه 31 خرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

دربرابر تو

نه در برابر دستانی که تو را از من ربوده اند،

نه در برابر اشباحی که تو را در من سروده اند،

نه در برابر آواری که تو را در من تنیده اند،

به خاک افتاده ام؛

در برابر تو

در برابر چشمان تو؛

که مرا پاس داشته ای

به شعر

به قلم

به غم!


#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : چهارشنبه 30 خرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

جنگ است نازنینا.!

جنگ است نازنینا

و من هر لحظه ممکن است تو را از دست داده باشم!

دستت را بر دیدگانت بگذار

نمی خواهم

اشکهایت را در برابر تیرباری که به رگهایم می ریزد ،

و رگباری که احساسم را سلاخی می کند

ببینم!

حتی اگر بخواهم نمی مانم...

چه کسی می داند بعد از جنگ چه خواهد شد؟

آنهایی که به جنگ من آمده اند تو را می خواهند

و من تو را در قلبم در جمجمه ام در جانم کاشته ام

جنگ است نازنینا!

و من وطنم را تنم را در برابر چشمان تو از کف داده ام!

چه کسی می داند بعد از من،

بعد از وطن

بعد از تن

بذر کدام شعر بر سرزمین لبهایت می شکوفد؟

و آیا زمان،

در برابر اشتیاق آغوش تو

درنگ خواهد کرد؟

جنگ است نازنینا!

و من تو را قبل از آنکه در آغوشم بیابم

بر گورم

کاشته ام؛

چون مسلسلی که بر سنگری

به دفاع عشق به پا خواسته باشد،

و بوی جنونی

او را سرمست نوازش کند!

سرایش شعر منثور:

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : چهارشنبه 30 خرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

بابا.!

کفش شماره 44

پیراهن مردانه دو ایکس لارج

دل به سایز تن پوشت سپرده ام بابا!

بیدار شو نگاه کن پدرم!

چه شبهاست که در نگرانی و اشک نخوابیده ام!

چه کسی گفته اشک معجزه نمیکند؟

چشمه چشمها که بجوشد

خدا تو را دریغ

نخواهد کرد...

بابا مردی مثل تو رود ...مثل تو دریا

چاره ای جز زیستن و جاری شدن ندارد!

تو اگر بروی خورشید و باد و باران و امید هم می رود!

بابا مردی مثل تو کوه...مثل تو درخت،

چاره ای جز صبر و غرور ندارد

تو آن کرانه ای که اگر بروی،

صبح و ستاره و شب و روز هم می رود...

بابا مثل تو مرد...تا ابدیت تنها...

چاره ای جز بودن و زیستن ندارد!

آنقدر «تن» هایی که اگر بروی،

زمین هم آسمان هم،

دنیا هم پشت سرت می رود ...

کفش شماره 44 پیراهن دو ایکس لارج...

تو اگر نباشی زجر کشم می کند!

باید باشی تا به عشق بیندیشم!

چه کسی گفته دعا معجزه نخواهد کرد؟

پای عشق که در میان باشد،

خدا تو را دریغ نخواهد کرد...

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : چهارشنبه 30 خرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

وقتی بالهایم را باز میکنم

وقتی بالهایم را باز می کنم

با سبدی در دست

و تو رویای مرا می سرایی

به تو میگویم چه احساس شیرینیست

چیدن سیب از درختی به بلندای قامتت.

وقتی بالهایم را باز میکنم

و تو،آسمان قلبت را به رویم گشوده ای

به تو می گویم چه احساس شیرینیست

پرواز در اعماق رویایی که تو در دل سروده ای

به تو میگویم که لبخند تو

شیرین ترین طعم جهانست

و عشق،

مشق کوچک این دفتر است

وقتی تو آسمان دلت را به رویم گشوده ای

وستاره هایی که تو را می شمارند

مرا در خوابهای تو می یابند.

به تو می گویم چه احساس شیرینیست

ماندن تا ابد

در مرزی که دستهای تو

بر سرزمین اندام من

رسم کرده است؛

و عشق

حصار دل انگیزیست. #شعر_منثور(شعر بی وزن)

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : دوشنبه 7 خرداد 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

تو که می آیی



تو که می آیی

غم هم

پاورچین پاورچین

به سراغ دل من می آید...

تو که می آیی

غم هم...غم هم، می آید...

آه ای شاهد رسوایی شبهای ملالت بارم

تو هم آغوش کدامین صبحی

که غم انگیز ترین خاطره ی تنهایی

تو که می آیی، با تو

به سراغ دل من می آید.؟

آه ای غم ...غم...!

عشق.، یک رهگذر است

تو وفا با دل ما داشته باش!

.#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : سه شنبه 25 اردیبهشت 1397  توسط : صبح.    نظرات() .

بدون تو

بدون تو درد می کشم

بدون تو.،

چشم فرشته ها گریان است که آسمان می گرید

رنگین کمان یعنی

هاله های اخم تلخ خداوند

و زمین

تنها علف های هرزش را در رسوایی گلها به رخ می کشد

بدون تو زندگی معنای سیاهی دارد

بدون تو...

هرگز نگو که می روم و باز نمی گردم

سین عزیزم!

زمین گرد است

و من تا ابد که زندگی

زاده می شود و می میرد

و می زاید و می میراند

بر گرده ی زمان

ایستاده ام

تا گامهای تو را

به من برساند!

بگذار جهنم به عطر تو شکوفا شود

بگذار شعر در گامهای تو به رقص در آید

بگذار خدا به لبخند ما ایمان بیاورد

و ما دست در دست هم

در جاده ای که هیچ خوابی را برهم نمی زند

به کوچ عاشقانه مان ادامه دهیم...

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : سه شنبه 25 اردیبهشت 1397  توسط : صبح.    نظرات() .