تبلیغات
قایق - جان به لب آمده

چكنویس شعرهای من؛ جایی برای بداهه نوشتهایم ... استفاده از مطالب و شعرهای این وبلاگ با ذكر نام شاعر (راشین گوهرشاهی) بلامانع اس

جان به لب آمده

نویسنده : صبح
تاریخ:چهارشنبه 25 مرداد 1396-02:30 ب.ظ

جان به لبت آمده از دست من؟

بر لب من بوسه ی غیظی بزن

 نیست تو را حوصله ی دلبری؟

باز کنم از سر خود روسری

 هی مفکن دست به بازوی من

می شود آشوب درین پیرهن

 شرم مرا می درد انگیزه ات

شیوه نگهدار! به اندازه ات

 دور شو از من... نه بیا پیش من

عشق، جفا کرده به درویش من؟

 رنگ تو را  روی ترا باخته

جان تو را گرم عطش ساخته

 می برد از هوش ترا جامه ام؟

شهد شفای تو درین نامه ام

 مطرب عشق است که خواند تورا

در طلب خویش دواند تو را

  در تب این عشق، چو سوداگری

سوخته شو تا بشوی گوهری

 جان من آیینه ی رویش بدان

کوی مرا برزن و کویش بدان

 خشم رقیب و  حسد روزگار

جمله سپاریم به پروردگار

 شعله ی  عشق است که افروز ماند.

عشق، همانست  که پیروز ماند.



شاعر: راشین گوهرشاهی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
فال امروز