تبلیغات
قایق - من بد

امروز:

من بد

کتاب راع:

@ketabera

خودِ بدم را دوست دارم. همان منِ بدی که گاهی دلش می خواهد همه چیز را بر هم بریزد، گاهی شلخته باشد، گاهی دروغهای کوچکی بگوید یا به قتل یک سوسک یا موش یا به مردن سگهای مزاحم توی پارک، و به سر به نیست شدن دزدها و قاتل ها و کلاهبردارها فکر کند!

همان منِ بدی که از سگها و دزدها می ترسد و از سوسکها و کلاهبردارها چندشش می شود و در عوض عاشق گربه ها و پرنده ها و آدمهای مهربان خندان ساده است. همان من بدی که از ترس، موضوع ترسهایش را در ذهنش می کشد و آدمهای بد اخلاق دور و برش را در ذهنش به مضحک ترین شکل ممکن تنبیه می کند و به تصویر ذهنی خنده داری که در ذهنش در انتقام از بد اخلاقی آنها ساخته است، خنده اش می گیرد؛

این طور است که بعضی از آدمهای دور یا نزدیک، متناسب با خطایی که انجام می دهند یا داده اند در ذهنم اشکال عجیب و غریبی پیدا کرده اند... و از بس که تصویر سازی ذهنی ام را همان بار اول در باره شان دقیق و با احساس انجام می دهم، آن شکل و قیافه تا مدتها در ذهنم تثبیت می شود . مثلا زنی در برابرم هست که همیشه دم تمساح مانندی دارد و هر وقت جایی می رود دمش به دست و پای دیگران می پیچد و مردی که یک دماغ عجیب و غریب پیچ خورده ی بدشکل و سر به هوا، میان دو چشم خنگ بد اخلاق مضحک دارد و سخنران خود شیفته ای که وقتی نگاهش می کنم، یاد یک سوسک سرگین غلطان عنق و بد اخم مقدس می افتم!

هیچ چیز؛ مثل بد اخلاقی آدمها دلم را نمی آزارد و برای همین هم مثل یک بدجنس کاربلد، روی صورت هر فرد بداخلاقی تصویر مضحکی برای خندیدن خودم تصور می کنم؛

فقط این طور است که می توانم گاهی به بداخلاقیشان بخندم و آن روی سگ حساس و نحس خودم هم در مواجهه با بد اخلاقی اعصاب خرد کن گاهگاهیشان، بالا نمی آید. برایم هم پست و سمت آن فرد محترم، و درجه و شاءن اجتماعی اش توفیری ندارد و هر کسی درحوالی اشتغالاتم متناسب با درجه عنقی و بد مشربی اش شکل مضحک و یا جالبی برای خود، و سوژه ای برای خنداندن آن منِ بدجنس و نا خلف درونم دارد.

این یک راه حل خصوصی و چاره اندیشی کودکانه ی آن خودِ بد، آن منِ ناجور است تا بتواند کمتر از آن دیگران بد اخلاق، برنجد!

این طور است که گاهی فکر میکنم چقدر به آن منِ بد، که با این حقه های کودکانه ی زشت، زندگی را برایم راحت تر کرده است، مدیونم. همان منِ بدی که از سوسکهای بی خاصیت و موشهای موذی و بالاخص از سگهای بد اخلاق و اخلاقهای سگی، بدش می آید و اگر نخواهم به رسمیت بشناسمش، آن روی سگی اش بالا می آید و بد اخلاق می شود!

راستش گمانم آدمی هر آنچه را که مکمل وجودش است، دوست می دارد ولیکن از هرآنچه که تصویری از خود اوست، تنفر دارد! این طورست که مجبورم کمی به ماهیت چیزهایی که من و سایر انسانها از آنها متنفریم دقیق تر فکر کنم! اینکه چرا تقریبا همه ی انسانها مثلا از سوسک، موش، و یا سگهای وحشی بد اخلاق، بدشان می آید؟!

و اینکه چرا وقتی از چیزی یا کسی بدمان می آید، به جای خندیدن به احوال خود و جدی نگرفتن خود، به دیگران می خندیم؟!

#راشین_گوهرشاهی

T.me/ketabera


نوشته شده در : چهارشنبه 17 آبان 1396  توسط : صبح.    نظرات() .