تبلیغات
قایق - دال

امروز:

دال

کتاب راع:


یک جایی یک کسی یک چیزی...

نمی دانم کجای این دنیا یکی پیدا می شود که شعرهای تو را با آب و تاب بخواند و آنوقت، بدون اینکه به سرسام سراینده اش فکر کند، به اغما نرود...

می دانم یک جایی یک کسی یک چیزی را در ریاضیات تقدیرت بر هم زده است که دیگر بودن یا نبودنت، رفتن یا نرفتنت با عقل آدمی مثل من، جور در نمی آید!

شاید آن یکی یک جایی آنقدر حرفهای دلش را برایت طنز آلود نوشته که به گوشه ی قبای خوش خیالی ات برخورده و قالش گذاشته ای...این طور است که جهان من، و جهان تمام آن آدمهایی که تو را می شناخته اند، برهم خورده است...

چه کسی می تواند حدس بزند بعد کشتن این خاطرات خفته، دستهای تلخ تو باز از کدام گور پوسیده رستخیز می کنند؟ چه کسی می تواند بفهمد زمانی که پیش می آیی ؛ در چکمه های شیشه ای شرابت پای کدام ماهی قرمز وول می خورد؟ و زمانی که باز می گردی؛ تخم کدام کلاغ را لابلای درخت انگشتانت پنهان کرده ای؟

اینجا تمام تفنگها سرپرند و بعد از تو، خاطرات هجو تو را نشانه گرفته اند و حرفها، همه ی حرفها به گور پدرانشان خندیده اند اگر بخواهند از تراکم نبض تو در انقباض متن هستی بگویند!...

بگذار ببینم این آتشها از گور که برمی خیزد که عاطفه ات را می سوزاند... و کدام شعر لاکردار است که آهنگ تو را هضم کلمات موهنش می کند...

بودن یا نبودنت اینجا فرقی برای کسی ندارد وقتی حجم از هم گسیخته ی لحظات، آنقدر گرد تو می گردند که غش می کنند... می گریند...می میرند!

بگذار کمی برایت از خودت بگویم؛

تو آن آتش به جان گرفته ی بی مهری که جهانها را به جهنم بدل کرده ای!

پس لعنت به روزی که زاده شده ای، که زندگی کرده ای و می میری... تو وجود جهان را به چیزی بیشتر از عشق و کمتر از عقل آلوده ای و این خیانت، جرم سنگین مضحکی دارد؛ آنقدر که باید تمام عمرت را در برهوت کلماتم بدوی؛ و هرگز به هیچ چیز جز شعور محدب حماقت، در زهدان شعر، دل نبندی!

که

به دنیا آمدی و زندگی کردی و رفته ای....به درک!

#راشین_گوهرشاهی

@ketabera


نوشته شده در : چهارشنبه 17 آبان 1396  توسط : صبح.    نظرات() .