تبلیغات
قایق - و خیال تو در باران می آید

امروز:

و خیال تو در باران می آید

باران می آید

و خیال تو هم در باران میاید

و چشمهای تو هم در باران می آیند

و عطر تو هم در باران می شکوفد

و گامهای تو در باران گم می شوند...

من از پیچ کوچه می گذرم و چشمم را

به چترهایی می دوزم که

خیال تو را با خود برده اند...

کسی از انتهای خیابان نمی آید

و من یادم می آید چادرش را که رها کردم

او نه چتری داشت

نه چکمه ای

روی صورتش با ملحفه ای سپید پوشیده بود

و برانکاردی که به سمت سردخانه می رفت

از حیاط خیس بیمارستان می گذشت

مادر را

در گورستانی دور از شهر خوابانده بودم

تا صدای بوق ماشینها بیدارش نکنند...

و باران که می آید

چشمهای مادر هم با باران می آیند

خیال مادر هم در باران می آید

و گامهایش در پیچ کوچه ، مرا به دنبال خیالش می کشد!

همانجا که گوشه ی چادرش را رها کردم

تا به دنبال عروسکها بدوم...

#راشین_گوهرشاهی


نوشته شده در : چهارشنبه 23 اسفند 1396  توسط : صبح.    نظرات() .